اين وبلاگ بدليل
زمان ذليلي نويسنده تا اطلاع ثانوي به
منزل شخصي عمولي واقع در:
www.amoooly.blogfa.comانتقال يافت.دوستان عزيز ميتوانند در آدرس فوق حضوربهم رسانند.
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تعطيلدي!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 5:27  توسط میرمهدی گل آرا
|
ازاينكه توانستم دوباره با يك داستان بروزشوم تا بهانه اي باشد جهت تجديدديدار با عزيزان بسيار خوشحالم وخداي را شاكر،اميدوارم همگي با نقد ونظريات ارزشمندشان بيش از پيش روشنگر راهم باشند،مجلس كاملا بي رياست ،قدمهايتان روي چشم وبي تعارف نقد كنيد لطفا".
تقاضاي ديگري كه از محضر ارزشمند دوستان دارم اينكه بمنظور پربار كردن وبلاگ لطفا از بين مطالبي كه براي پست بعدي آماده دارم يك يا چندمورد كه بيشتر بدردتان ميخورد به دلخواه انتخاب كنيد تا با توجه به راي شما در پست بعدي گنجانده شود:
1)داستان (نوشته هاي خودم)
2)معرفي ساير نويسندگان تبريز بهمراه داستان انتخابي
3)داستان ترجمه
4)مقاله (نگاهي گذرا به سبكهاي ادبي)
5)مقاله(نگاهي به عناصر داستان)
6)مقاله(درآمدي بر مدرنيسم وپسا مدرن)
در پايان پيشاپيش از همكاري همه عزيزان تشكر وقدرداني مينمايم،باشد كه سهمي كوچك در اعتلاي ادبيات اين مرز وبوم داشته باشيم.انشاءالله.(متن كامل داستان در ادامه مطلب)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 1:15  توسط میرمهدی گل آرا
|

نادرمحمدپورساعي ور متولد محله "قرمزي باغ" تبريز،ليسانس ادبيات نمايشي از دانشگاه آزاداراك ودانشجوي كارشناسي ارشد مطالعات سينمائي دانشكده هنر هاي زيبا ،نادر رو با نمايش "شب بخير پاپي"شناختم كاري كه خودش نوشته ،كارگرداني وبازي كرده بود بعدها دوستي مون در كافه "پنبه چي" وبعدش "كافه باستان" كه پاتوق بروبچه هاي هنري تبريز بود عميق ترشد،كارهاي نادر هميشه يه جذابيت خاصي داره ،هركسي يه چيزي ميگه بعضيها از كارگردانيش ،بعضيها ازبازيش وبعضيهام مثل خود من از نوشته هاش بيشتر خوششون مياد،اما چيزي كه دروجود نادر ازهمه دوست داشتني تره "صداقتشه"واين صداقت دركارهاي هنري اش هم نمود پيدا ميكنه و جذابيت خاصي به اونها ميده،حتي توي نقدهاش هم صادق و صميميه.نادر يك دائره المعارف زنده سينما هم هست مخصوصا سينماي آمريكا،كمترفيلم خوبي ميشه پيدا كرد كه قبل ازاون بشه ديدش،داستان "كرگدن" آخرين داستاني است كه ازش دارم براي خوندنش روي ادامه مطلب كليك كنين ،مطمئنم لذت خواهيد برد.
(شرح تصوير:نادر ساعي ور درنمايش آنسوي پل نوشته خودش وكارگرداني يعقوب صديق جمالي)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 1:20  توسط میرمهدی گل آرا
|
دروادي طريــــقــــــت
ديشب رهم ندادنــــد
كاي مرغ بي سروپاي
اينجا خموش بـــــــايد
گفتم خـــــموشم اما
هوهوكنانم امشــــب
يامن رسم به هويـــم
يا اوبسويم آيـــــــــــد
گفتند خوش خـــيالي
اينجا دغل زيادســــت
اين ره كه توگزيـــــدي
عمرت فناي بادســـت
گفتم كه باكــــــــيم نيست
گرنيست پس غمي نيست
اما چو دل غمـــــــين است
پس دلبري كمــــــين است
آتش نشان آنـــــــســـــــت
كاتشزني نـــــهــــان است
گفتند مرغ هوگـــــــــو
بنيوش وكم زاوگــــــــو
گرزيركي وعاقـــــــــــل
خوش باش وره زما جو
گفتم دغل شمائــــــيد
كاينگونه خودنمائــيـــــد
گوئيدمان كه هســـتيد
دراين سراي خوبـــــان؟
گفتند ما زمانـــــــــــي
چون تو زاو بگفتـــــــيم
اما سحر چو آمـــــــــد
سربرنهاده خفتـــــــيم
كم كم سحـــــر درآمد
تاب وتوان ســــرآمــــد
من نيز كم بــــگـــــفتم
سربرنهاده خــــفـــــتم
آنك شنيدم آنجــــــــــا
آني به ديگري گفـــــت
كاين غافل سبك عـقل
عمري به ما ز او گــفت
اين بهر ما كفايـــــــــت
كاين بنده در ضيافــــت
ماراگزيد وغافــــــــــــل
از خوان پر كرامـــــــــت
وقتي كه اين شنـــيدم
از خواب خوش پريــــدم
چون باد شن دويـــــدم
انك به خود رســــــيدم
هويي بگفتم آنگـــــــــه
هويي به خود شنــيدم
كوهي نبود وپــــــــژواك
من هو ز او شنيـــــــدم
انگاه بي پـــــــــــــروبال
بر آسمان پريــــــــــــدم
درويش هوي من بــــود
از هو به او رســــــــيدم
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:29  توسط میرمهدی گل آرا
|
آنچه مبرهن است اين سه سوال عبارتنداز:
1-براي كه بنويسم؟
2-چه بنويسم؟
3-چگونه بنويسم؟
مطمئنا
اين سه سوال براي اكثر نويسندگان آشناست ولي ميخواهم كمي عميقتر وجدي تر
در اين مورد كه بنظر ميرسد دراغلب نوشته ها قسمتي يا گاها بتمامي بباد
فراموشي سپرده شده است بيانديشيم.
امروزه درجهان چه درجوامع پيشرفته
وچه در جوامع روبه رشد اهميت مشتري جزو مهمترين وكليدي ترين مباحث هر
پروسه توليدي است ،حال در يك پروسه توليد داستان ويا هر متن نوشتاري كه
ميبايست طيف مخاطبي را بخود اختصاص دهد چگونه ميتوان ازاين مهم چشم پوشي
كرد،اشتباهي كه اغلب نويسندگان تازه كار وحتي پيش كسوتان هم مرتكب آن
ميشوند.چگونه ميتوان مخاطب را ازنظر دور ساخت وبه اين شعار بيهوده دل خوش
كرد "كه من براي دل خودم مينويسم"ويا"ميخواهم هذيانهايم را بقلم
دربياورم"درحالي كه ركن اساسي هر نوشته اي مخاطب است؟در اغلب داستانها
ديده ميشود بدون درنظر گرفتن سطح معلومات يا علايق ويا ساير ويژگيهاي
مخاطب چنان نثرهاي غامض ويا موضوعات غير ملموسي انتخاب ميشود كه گويا
خواننده ميبايد جدول كلمات حل كند ويا به حل چيستان بيانديشد.
پس
ميتوان گفت كه گام اول تعيين طيف مخاطب است نويسنده ميتواند انتخاب كند كه
براي چه قشري ميخواهد بنويسد،آيا براي قشر روشنفكر يابراي مخاطبان
ژورناليستي يا براي طبقه خاص ديگري از اجتماع؟كه صد البت هرچند اين امر
كاملا اختياريست اما يك نويسنده هوشمند حتما طيفي را انتخاب خواهد كرد كه
ازاكثريت برخوردار باشد،منهاي نويسندگاني كه فقط طيف خاصي ميتواند آنهارا
ارضانمايد،پس از گام اول ،آنهم بشرط نكته سنجي وهوشيارانه عمل كردن،ميتوان
گفت كه گامهاي دوم وسوم براحتي وخودبخود طي خواهندشد،چراكه نويسنده
هوشياري كه ميداند براي چه طيفي ميخواهد بنويسد مطمئنا با توجه به نيازهاي
گروه هدف خود به آساني درخواهد يافت كه چه بنويسد وچگونه؟بعبارت روشنتر
ميتوان چنين تصوركرد كه گام اول به منزله هدف سفر،گام دوم بمنزله راه وگام
سوم بمنزله وسيله سفر ميباشد كه باتعيين هوشمندانه مقصد،راه وبدنبال آن
وسيله خودرا نشان خواهندداد.
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:41  توسط میرمهدی گل آرا
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 4:3  توسط میرمهدی گل آرا
|
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:31  توسط میرمهدی گل آرا
|
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 22:24  توسط میرمهدی گل آرا
|
+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 23:26  توسط میرمهدی گل آرا
|